-
نورا و اتاق نیمه شب – بخش سیزدهم – به دست آوردن دل تاد
همین که نورا از اتاق طلایی پا به اتاق عمه لیزا گذاشت صدای تاد را از راهرو شنید: نورا… نورا. درِ اتاق عمه لیزا بلافاصله برای نورا باز شد و نورا سراسیمه از اتاق خارج شد. خوشبختانه هنوز خبری از مادربزرگ و سایر اهالی خانه نبود. نورا با عجله به سمت تاد که گریان نزدیک……
-
داستان خواستگار احمق و رنگ کردن ریش
داستان خواستگار احمق و رنگ کردن ریش براساس حکایتی از کتاب موش و گربه شیخ بهایی است. آنچه در ادامه این مطلب میخوانید بازنویسی ساده و امروزی این حکایت توسط قصه دون است. روزی مردی برای فروش گلهای گوسفند به شهر اصفهان میرود. از آنجایی که در آن روزگار گوسفند و فروشنده گوسفند فراوان بود خریدار برای گوسفند پیدا نمیشد. تا……
-
داستان عابد پرخور
داستان عابد پرخور برگرفته از حکایت بیست و دوم باب دوم گلستان سعدی است و توسط قصه دون به زبان روان امروزی برگردانده شده است. حکایت کردهاند که عابدی هر شب ده مَن غذا میخورد و تا صبح به نماز و عبادت خدا مشغول بود. فرد صاحبدلی ماجرای عابد را شنید و گفت: اگر به جای این همه پرخوری یک نصفه……
-
نورا و اتاق نیمه شب – بخش دوازدهم – زندان
باورش نمیشد. دو مأمور بدون اینکه با نورا حرفی بزنند یا به اعتراضش توجهی کنند او را از راهروهای تو در تو به اتاق تاریکی بردند که قابل مقایسه با اتاق طلایی نبود و به نظر میآمد زندان است. آن هم با نیروی مرموز خودشان بدون اینکه حتی به نورا دست بزنند. با این حال،……
-
داستان دعای شیخ
داستان دعای شیخ براساس حکایتی از کتاب موش و گربه شیخ بهایی است. آنچه در ادامه این مطلب میخوانید بازنویسی ساده و امروزی این حکایت توسط قصه دون است. روزی یکی از پیروان به سراغ شیخی از بزرگان زمان خود میرود و به او میگوید: ای شیخ، زن من باردار است، میترسم فرزندمان دختر شود. از شما میخواهم دعایی در حق……
-
داستان عابد ریاکار و داروی سمی
داستان عابد ریاکار و داروی سمی برگرفته از حکایت هجدهم باب دوم گلستان سعدی است و توسط قصه دون به زبان روان امروزی برگردانده شده است. روزی پادشاهی از مرد عابد و پرهیزکاری خواست پیش او برود. مرد عابد با خود فکر کرد بهتر است دارویی بخورم تا ضعیف شوم و به این ترتیب پادشاه با دیدن ظاهر لاغر و نحیفم،……
-
نورا و اتاق نیمه شب – بخش یازدهم – دنیای جدید
نورا گفت: من هم باهاتون میام. دماغ دراز گفت: کجا؟ نورا: خودتون میدونید کجا رو میگم. زبون دراز: حالتون خوبه بانو؟ دماغ دراز: شما به اندازه کافی به ما کمک کردین. پیدا کردن کسی که منظور کتابه وظیفه خود ماست. نورا گفت: ولی من میتونم بازم بهتون کمک کنم. دماغ دراز گفت: درسته. اما حضور……
-
داستان میوه خوشبوی الاغ
داستان میوه خوشبوی الاغ براساس حکایتی از کتاب موش و گربه شیخ بهایی است. آنچه در ادامه این مطلب میخوانید بازنویسی ساده و امروزی این حکایت توسط قصه دون است. روزی شیخی همراه با پیروانش از روستایی به روستای دیگر میرفت. در میان راه مردی را دید که از باغی بیرون آمد و سبدی روی سرش بود. شیخ با خود فکر……
-
داستان پادشاه بهشتی و پرهیزکار جهنمی
داستان پادشاه بهشتی و پرهیزکار جهنمی برگرفته از حکایت شانزدهم باب دوم گلستان سعدی است و توسط قصه دون به زبان روان امروزی برگردانده شده است. مرد نیکی پادشاهی را در خواب میبیند که پس از مرگ به بهشت رفته و پرهیزکاری را میبیند که به جهنم رفته است. مرد دلیل رسیدن پادشاه به این مرتبه در بهشت و همچنین دلیل……
-
نورا و اتاق نیمه شب – بخش دهم – او!
بالاخره نیمههای شب بعد، سر و کله دماغ دراز و زبون دراز پیدا شد. نورا در اتاق عمه لیزا نشسته بود. چهره ناراحت و نگران دو موجود گرد روبرویش نشان میداد نتوانستهاند معمای کتاب را حل کنند. دماغ دراز گفت: پیدا کردن یه شمع بین اون همه شمعی که توی دره هست کار سادهای نیست.……