داستان پاسبان و مست

داستان پاسبان و مست یا مست و محتسب از مثنوی معنوی

داستان پاسبان و مست برگرفته از مثنوی معنوی نوشته مولانا جلال الدین محمد بلخی است و توسط قصه دون به زبان روان امروزی برگردانده شده است.


نیمه شبی پاسبانی از جایی عبور می‌کرد که مستی را در حال خواب پای دیواری می‌بیند. او را بیدار می‌کند و از او می‌پرسد: مست هستی؟ چه خورده‌ای؟

مرد گفت: از آنچه در این کوزه هست خورده‌ام.

پاسبان گفت: خب آخر بگو داخل کوزه چیست؟ مرد مست جواب داد: از همان چیزی که خورده‌ام داخل کوزه هست.

پاسبان دوباره پرسید: آنچه خورده‌ای چیست؟ مرد مست گفت: همان چیزی که در کوزه است.

پاسبان که دید این سوال و جواب فایده‌ای ندارد و مثل خر در گِل گیر کرده است گفت: دهانت را باز کن و آه بکش. اما مرد مست به جای آه کشیدن هوهو می‌کرد.

پاسبان که به سمت مرد مست خم شده بود گفت: من می‌گویم آه بکش تو هوهو می‌کنی؟! مست گفت: من شاد هستم و تو مثل غمگین‌ها خمیده هستی. آه کشیدن کار افراد غمگین و دردمند است. مست‌ها از روی شادی هوهو می‌کنند.

پاسبان گفت: فلسفه بافی نکن بلند شو برویم. مست گفت: برو! تو از کجا می‌روی، من از کجا بروم؟ پاسبان گفت: ای مرد مست بلند شو همراه من تا زندان بیا.

مست جواب داد: ای پاسبان مرا رها کن و برو. چرا که از فرد برهنه نمی‌توان چیزی را به گرو گرفت. اگر من توان بلند شدن و راه رفتن داشتم که به خانه خودم می‌رفتم. من اگر عقل و توانی داشتم الآن مثل شیخ‌ها بر سر دکان خود مشغول کار بودم.

متن اصلی داستان از مثنوی معنوی

محتسب در نیم شب جایی رسید / در بن دیوار مستی خفته دید

گفت هی مستی چه خوردستی بگو / گفت ازین خوردم که هست اندر سبو

گفت آخر در سبو واگو که چیست / گفت از آنک خورده‌ام گفت این خفیست

گفت آنچ خورده‌ای آن چیست آن / گفت آنک در سبو مخفیست آن

دُور می‌شد این سؤال و این جواب / ماند چون خر محتسب اندر خلاب

گفت او را محتسب هین آه کن / مست هوهو کرد هنگام سخن

گفت گفتم آه کن هو می‌کنی / گفت من شاد و تو از غم منحنی

آه از درد و غم و بیدادیست / هوی هوی می‌خوران از شادیست

محتسب گفت این ندانم خیز خیز / معرفت متراش و بگذار این ستیز

گفت رو تو از کجا من از کجا / گفت مستی خیز تا زندان بیا

گفت مست ای محتسب بگذار و رو / از برهنه کی توان بردن گرو

گر مرا خود قوت رفتن بدی / خانهٔ خود رفتمی وین کی شدی

من اگر با عقل و با امکانمی / همچو شیخان بر سر دکانمی

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *