داستان عابد پرخور برگرفته از حکایت بیست و دوم باب دوم گلستان سعدی است و توسط قصه دون به زبان روان امروزی برگردانده شده است.
حکایت کردهاند که عابدی1 هر شب ده مَن2 غذا میخورد و تا صبح به نماز و عبادت خدا مشغول بود.
فرد صاحبدلی ماجرای عابد را شنید و گفت: اگر به جای این همه پرخوری یک نصفه نان میخوردی و میخوابیدی از این بهتر بودی.
شکم خود را از غذا و خوراکی خالی نگهدار (به اندازه بخور) تا بتوانی نور معرفت را ببینی. به این خاطر، خالی از فرزانگی و دانش هستی که تا بینی خودت را از غذا پر کردهای.
متن اصلی داستان از گلستان سعدی
عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی.
صاحبدلی شنید و گفت: اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی، بسیار از این فاضلتر بودی.
اندرون از طعام خالی دار / تا در او نور معرفت بینی
تهی از حکمتی به علت آن / که پری از طعام تا بینی